الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

70

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

خداى تعالى در كتاب خود از آن خبر داده است و با آنها همان عملى كرد كه با امتهاى پيش از آنها كرده بود تا آنكه كار جبهه مغرب را تمام كرد و جمعيتى را فراهم نمود كه جز خدا شماره آنان را نميدانست و قدرت و سطوتى بهم زد كه جز خدا توانائى آن را نداشت زبانهاى گوناگون و سليقه‌هاى پراكنده و دلهاى پريشان همه مسخر او گرديد سپس هشت شب و روز در ظلمت طى مسافت كرد و يارانش انتظار او را داشتند تا بكوهى رسيد كه گرد همه زمين را فرا گرفته بود ناگاه فرشته آن كوه را در قبضه داشت و ميگفت سبحان ربى من الان الى منتهى الدهر پاك و منزه است آن پروردگارم از اكنون تا آخر روزگار پاك و منزه است پروردگارم از آغاز جهان تا پايان آن منزه است پروردگارم از جاى كف دستم تا فراز عرش ربم ، منزه است پروردگارم از پايان تاريكى تا سرحد روشنى ، چون ذو القرنين اين تسبيح را شنيد رو بر خاك نهاد و به سجده افتاد و سر بر نداشت تا خدا نيرويش بخشيد و او را كمك كرد تا بر آن فرشته نظر كرد آن فرشته بوى گفت اى آدميزاده كه باينجا رسيدى و آدميزاده اى پيش از تو باينجا نرسيده ذو القرنين گفت آنكه تو را بقبصه كردن اين كوه نيرو داده مرا نيرو بخشيده است حال خود را به من گزارش بده آن فرشته گفت من به اين كوه كه بر زمين احاطه دارد موكلم و اگر اين كوه نباشد زمين با اهلش سرنگون شود در روى زمين كوهى بزرگتر از اين نيست اين اول كوهيست كه خداى عز و جل برپاداشته است سرش به آسمان اول كشيده و بنش تا زمين هفتم فرورفته و حلقه وار گرد زمين را گرفته در روى زمين شهرى نيست جز آنكه ريشه اى از اين كوه بدان پيوسته و چون خداى عز و جل خواهد شهريرا زلزله زند به من دستور دهد آن ريشه اى كه بدان پيوسته است بكشم و آن را متزلزل سازم چون ذو القرنين خواست برگردد به آن فرشته گفت به من سفارشى كن به دو گفت غم روزى فردا مخور و كار امروز بفردا ميفكن و بر آنچه از دستت رفته اندوه مدار و دست از مدارا برندار و جبار و